تبلیغات
الینا و سروش زیباترین گلهای زندگی من
 
الینا و سروش زیباترین گلهای زندگی من
 
 
دوشنبه 11 بهمن 1389 :: نویسنده : الینا جونی
سلام به همه دوستان گلم....خوبین؟ دلم خیلی برای همتون تنگ شده بالاخره حجم کاری کم شد ولی من یک مقدار گرفتار برنامه نذری روز بیست و هشت  صفر هستم و در بین هم قسمت شد زائر حرم امام رضا(ع) شدیم...انشاءالله سر فرصت میام و بعد از برنامه نذری کلی براتون تعریف می کنم که این دو ماهه چه جوری گذشت...شرمنده همه دوستای گلم هم هستم که نتونستم بهتون سر بزنم ولی به یاد همه بودم و از صمیم قلب دوستتون دارم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 دی 1389 :: نویسنده : الینا جونی
مهربانم 28 دی ماه یکی از بهترین روزهای خداست و من شاکرم خدایی را که وجود مهربان و نازنینت را به من و الینا هدیه داد...مهربان همسرم تولدت مبارک

FarsiGET


سلام به همه دوستان خوب و مهربونم ..شرمنده ام بابت غیبت طولانی و اینکه اصلا فرصتی نشده بیام بهتون سر بزنم ...سخت درگیر امتحانات هستیم و انشاءالله  شنبه دوم بهمن امتحانات تموم خواهد شد...بعد حتما میام به تک تک شما عزیزان سر میزنم و رفع دلتنگی میکنم....به خدا می سپارمتون




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها : تولد،
لینک های مرتبط :


سلام عزیز دل مامان...خوبی قربونت برم...امروز روزیه که تو چهار و نیم ساله میشی و کم کم داری بزرگ و بزرگ تر میشی و برای من شیرین و شیرن تر..دوستت دارم عزیز دلم و از خدا می خوام همیشه پشت و پناه تو گل ناز باشه....چهار و نیم سالگیت مبارک عزیز دل مامان
و سلامی گرم به همه دوستان عزیزم...خوبین؟ امیدوارم همیشه شاد و خوشبخت و سلامت باشین...از 11 دی ماه من درگیر امتحانات شدم و عملا هیچ فرصتی برای نت و سر زدن به شما عزیزان ندارم...انشاءالله بعد از اربعین میام و کلی به همتون سر می زنم و دلتنگی هامو رفع میکنم..دوستتون دارم..مراقب خودتون باشین و برای منم دعا کنین از پس این روزهای کاری سخت بربیام
اما روز جمعه قبل از شروع امتحانات به پیشنهاد همسری راهی بیابونهای اطراف شدیم تا آتیشی برپا کنیم و کمی در کنار طبیعت باشیم...جاتون سبز خوش گذشت..اما یک اتفاق جالبی برامون افتاد که کلی خندیدیم و البته به حواس جمع خودمون آفرین گفتیم .به حساب خودم ظرف نمک رو برداشته بودم و قتی رسیدیم دیدم ای دل غافل این که خالیههیچی دیگه  می خواستیم برنج ها رو بذاریم روی آتیش مونده بودیم چی کار کنیم...با کمال پررویی زنگ زدیم به دوست من که سرویس الینا هم هست و بهش  گفتیم برامون نمک آورد و اینم برامون یک خاطره شد..

IrUpload

این لانه یک عقاب بود ...

IrUpload

اینم الینا خانمی زیر همون درخت

امادر هفته ای که گذشت الینا هم مثل من مریض بود و آنتی بیوتیک مصرف می کرد به همین دلیل صبح زود بیدارش می کردم و طفلکی بی هیچ عذر و بهونه ای بیدار میشد و داروهاش رو می خورد..این بود که بالاخره روز یکشنبه یعنی دوازدهم دی ماه فرشته مهربون از رو رفت و براش کادو برد..من دانشگاه بودم وقتی بهش زنگ زدم موج شادی توی صداش بود.واقعا خوشحال شدم که دختر گلم شاد بود و من زنگ شادی رو توی صداش شنیدم..خدایای شکرت از تو ممنونم به خاطر همه نعمتهایی که به من دادی...

IrUpload
اینم جیگر مامانی با هدیه فرشته مهربون..خیلی ذوق داشت


IrUpload

تمام اینا رو پشت تلفن برام روشن کرده و ازم تست هوش گرفته که تو بگو اینا صدای چیه..حالا فکرش رو بکن من توی جلسه امتحان الینا هم داره برام شیرین زبونی می کنه دیگه کم مونده بود همه خواستگارش بشن

شنبه هم وقتی غروب خسته و کوفته رسیدم خونه دیدم اوضاع خونه زیاد رو به راه نیست و بابایی الینا مریض شده ..هیچی دیگه با همون خستگی شروع کردم به رسیدگی به امورات کلفت پارتی و در نتیجه با الینا کمتر حرف می زدم یک موقعی برگشته به من میگه چرا همتون کپرین ( همون پکر خودمون)وای خدا اینقدر خندیدم که حد نداره...می گم ما پکر نیستیم..فقط من خسته ام بابا هم مریضه ...میگه نه کپرین یا هم از دست من ناراحتین...الهی قربونت برم مامانی که اینقدر حواست جمع همه چی هست...

یا دیشب که رسیدم خونه بابایی الینا تعریف می کرد که سر ظهر الینا موقع نهار داشته بابایی رو حسابی اذیت می کرده که بابایی بهش اعتراض کرده که چرا داری اینجوری غذا می خوری الینا هم در جواب گفته ...مگه نگفتم خودتو به دخالت من کار نگیر هر چی بهت میگم خودت رو به دخالت من کار نگیر حرف منو گوش نمی کنی و همیشه خودت رو به دخالت من کار میگری

یا یک مقداری دیر رفته گلاب به روتون دستشویی داشته التماس می کرده که جیش تو رو خدا نریز یکم وایستا نریز دیگه وایستا تو رو خدا وایستا
خلاصه که ما کلی ماجرا داریم با این شیرین زبون خونه خودمون

راستی امروز توی محدوده شهر ما کسوف قابل رویت هست حدود یک ساعت نمی دونم می تونم برم برای دیدن یا نه ؟ خودم دوست دارم برم..چند سال قبل هم بزرگترین کسوف توی شهر ما قابل دیدن بود که از تما دنیا اومده بودن .....
خوب دیگه بایدبرم که به کارام برسم..همتون رو دوست دارم و از تک تک شما عزیزان عذرخواهی می کنم که نمی تونم بهتون سر بزنم...منو ببخشین ولی بدونین به یادتون هستم و دوستتون دارمدر پناه خدا باشین برای من هم دعا کنین




نوع مطلب : خاطرات کودکانه من، نگارخانه عکس، حرف دل، 
برچسب ها : کسوف، کودک، خاطرات، طبیعت،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 87 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ


این وبلاگ رو برای بهترین هدیه خدا می نویسم تا بدونه با بودن او من طعم بالاترین و بزرگترین نعمت یعنی مادر بودن رو چشیدم... الینای زیبای من دوستت دارم...نازنینم روز چهاردهم تیرماه هشتاد و پنج زیباترین روز خدا بود چون گل وجود تو شکوفا شد.دوستت دارم.

مدیر وبلاگ : الینا جونی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب